قربان

حاجیان رفتند، قربانی هایشان را هم داند، یکی پس از دیگری هم برگشتند ولی ياس

هنوز هم اندر خم دل کندن از قربانی امسال از حاجیان جا مانده!

همه ساله قربان که می شد می دانست قربانی چیست و چه باید کرد. غصه هایش را هم از قبل خورده بود. با اینکه عجیب سخت بود و سنگین ، لذت قربانی دادن دل کندن از قربانی را آسان می کرد. آرامش بعد از قربانی دادن، جسارت چاقو کشیدن را در ياس  بیدار می کرد . ولی 

وای از زمانی که در خواب غفلت مانده باشی و قربانی را چاقو به گردن تیز کرده و دست بسته و تشنه نگهداشته باشی و هنوز هم در تردید لبیک گفتن از دیدن خانه خدا هم گریزان باشی و ندانی که راه کعبه را فراری شده ای چه رسد به اینکه حاجی شدن را مشق کنی!

قربانی های زیادی در راه است، تا حاجی شدن ... شرط اول قدم آنست که مجنون باشی!

یاس من، خاک اینجا را با قربانی سرشته اند نه با ماندن و این خیال و اوهام! نکند خاکی شوی و خاکی بمانی.

 

 

rembran7.jpg

/ 3 نظر / 13 بازدید
فريده

سلام. خوشحالم كه بازم شروع كردي حاج خانم. صبا به تهنيت پير مي فروش آمد ....

همسفر ياس

در کوچه باغ مهر بهار پيداست مهربان باشيم چون ابر رها چون باران و بتابیم به گل چون خورشید ايام به کام و . . . دستانتان سبز

حمید

از لورا برامون بگو...تولدش فرداست